مؤلف مجهول
222
تاريخ سيستان
بازگشتيم بخبر يعقوب ، يعقوب بنشابور قرار گرفت ، پس او را گفتند كه مردمان نيشابور ميگويند كه يعقوب عهد و منشور امير المؤمنين ندارد و خارجى است [ 1 ] ، پس حاجب را گفت رو منادى كن تا بزرگان و علماء و فقهاء نيشابور و رؤساء ايشان فردا اينجا جمع باشند تا عهد امير المؤمنين بر ايشان عرضه كنم [ 2 ] . . . حاجب فرمان داد كه تا منادى كردند ، به امداد همه بزرگان نيشابور جمع [ شدند و ] بدرگاه آمدند ، و يعقوب فرمان داد تا دو هزار غلام همه سلاح پوشيدند و بايستادند ، هر يك سپرى و شمشيرى و عمود [ ى ] سيمين يا زرين بدست هم از آن سلاح كه از خزانهء محمد بن طاهر برگرفته بودند بنشابور ، و خود برسم شاهان بنشست و آن غلامان دو صف پيش او بايستادند ، فرمان داد تا مردمان اندر آمدند و پيش او بايستادند ، گفت بنشينيد ، پس حاجب را گفت آن عهد امير المؤمنين بيار تا بريشان برخوانم ، حاجب اندر آمد و تيغ يمانى بىدست ميان [ 3 ] و دستارى مصرى اندران پيچيده بياورد و دستار از آن بيرون كرد و تيغ پيش يعقوب نهاد ، و يعقوب تيغ برگرفت و بجنبانيد ، آن مردمان بيشتر بيهوش گشتند ،
--> [ 262 ] رويداده و هر گاه متن زين الاخبار صحيح باشد خلاص محمد طاهر يك سال بعد از آن جنگ خواهد بود - ولى چون خبر خلاص محمد بن طاهر در ضمن فتحنامهء خليفه كه بقلم عبيد الله بن يحيى مورخه يوم الاربعا اثنى عشرة ليلة خلت من رجب 262 نوشته شده مذكور است . ( ابن خلكان ج 2 ص 473 ) ميتوان روايت طبرى را اصح روايات دانست . [ 1 ] گرديزى اين سخن را كه يعقوب عهد خليفه ندارد ، از قول محمد بن طاهر نقل كرده است ( ص 12 ) . طبرى اين خبر را ندارد . [ 2 ] اينجا در اصل متن يك سطر سفيد است ، ولى از مطلب على الظاهر چيزى نيفتاده است . [ 3 ] كذا . . . « تيغ يمانى بى دست ميان و . . . » و بعد با مركبى غير مركب اصل ، عبارت « بى دست » را خط زدهاند ، و محتمل است كه « بى » چنان كه نظاير زياد درين كتاب دارد « به » باشد يعنى : تيغ يمانى به دست . ليكن آن وقت بايستى لفظ « ميان » را زايد پنداشت و نيز محتمل است « دست ميان » بمعنى « كمر شمشير و نيام » باشد - يعنى تيغى برهنه و دستارى بر ان پيچيده بياورد . و از اينكه آن را در دستارى پيچيدهاند . نيز اين احتمال آخرى قوت ميگيرد زيرا برهنگى تيغ ، از در دستار پيچيدن آن به خوبى آشكار است و هر گاه اين حدس صحيح باشد عبارت صحيح مىشود و بالجمله زايد دانستن « بى دست » جمله را از خلل باز نميدارد و لازم ميايد كه حرف و او در « و دستارى » و كلمهء « اندران » بعد هم زايد باشد و اين طبيعى نيست .